دل ميخري؟!
دل ميخري؟!
پرسيد چند؟!
گفتمش: دل مال تو،
تنها بخند.
خنده کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روي خاک افتاده بود
جاي پايش روي دل جا مانده بود
پرسيد چند؟!
گفتمش: دل مال تو،
تنها بخند.
خنده کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روي خاک افتاده بود
جاي پايش روي دل جا مانده بود
+ نوشته شده در شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 10:40 توسط امینی کارشناس کامپیوتر
|
اینجانب حسین امینی فر کارشناس نرم افزار در خدمت تمامی دوستان و آشنایان می باشم. از اینکه لطف کردید و به وبلاگ اینجانب سر زدید کمال تشکر و قدردانی را بعمل می آورم.